Sedaghat

مهربانی را اگر قسمت کنند

من یقین دارم به ما هم میرسد

آدمی گر ایستد بر بام عشق

 دستهایش تا خدا هم می رسد

نوشته شده در پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .

نوشته شده در شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط نظرات () |



** ** ** **
دل من دیر زمانی است که می پندارد :

« دوستی » نیز گلی است ؛

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظریفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه نازک را

- دانسته-

بیازارد !



در زمینی که ضمیر من و توست ،

از نخستین دیدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هایی است که می افشانیم .

برگ و باری است که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش « مهر » است



گر بدانگونه که بایست به بار آید ،

زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید .

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ،

که تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس .



زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .



در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت .

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد .

رنج می باید برد .

دوست می باید داشت !




با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند


دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر


جام دل هامان را

مالامال از یاری ، غمخواری

بسپاریم به هم



بسراییم به آواز بلند :

- شادی روی تو !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

عطر افشان

گلباران باد .


فریدون مشیری

نوشته شده در شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme