Sedaghat
... پروانه ای عاشق فیلسوفی شد که مشغول نوشتن کتابی بود.. یک روز پروانه گفت که به محبت و توجه نیاز دارد فیلسوف یک فصل به کتابش اضافه کرد... در باب اقسام محبت روز دیگر پروانه از غصه تنهاییش اشک ریخت و فیلسوف فصلی جدید نوشت... درباره فوائد اشک روزی پروانه لب به سخن گشود و از مرد گله کرد و فیلسوف بیانیه ای قرا در تبرئه خویش به کتاب افزود بالاخره یک روز پروانه دلشکسته شد و رفت و مرد اخر کتابش را با عنوان "بی وفایی پروانه ها" نوشت و مرد هرگز نفهمید که یک پروانه گاهی باید کلمات عاشقانه بشنود گاهی احتیاج به دست هایی دارد که در سکوت اشکهایش را پاک کند و گاهی باید کمی شکوه کند! او هرگز نفهمید که عشق واقعی در قلب پروانه بود و در اشکهایش و در شکوهای کودکانه اش ... پروانه به جای دیگری سفر کرد و ادم های دیگری را عاشق کرد... ولی هیچکس با خواندن کتاب مرد عاشق نشد زیرا قلب ها با حرف هایی که گفته نشده اند می شکنند حرف هایی هست برای گفتن، که اگر گوشی نبود، نمی گوییم دکتر علی شریعتی
و حرف هایی هست برای نگفتن، حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند
حرف هایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند
و سرمایه ماورائی هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد...
| Design By : Mihantheme |

