Sedaghat

هوا گرفته بود

باران میبارید ...

کودکی آهسته گفت:

خدایا گریه نکن درست میشه

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

دکتر علی شریعتی میگوید:مردها نامردترین موجوداتند! تا زمانی عشق می ورزند که بدانند زن اسیر انها نشده و هنگامیکه قلب زن را تسخیر کردند با تمام مردانگی ناجوانمردی میکنند

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

تعهد واقعی یک حلقه ی ازدواج عقد نامه یا سند ازدواج یا سالهایی نیست که با یکدیگر ازدواج کرده اید بلکه رفتار شماست در یک یک روزهای زندگی تان با فردی که دوستش دارید

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

بارالها

برای همسایه ای که نان مرا ربود نان


برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی

برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق میطلبم

دکتر علی شریعتی
نوشته شده در جمعه ٢۸ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

مهربانی را اگر قسمت کنند

من یقین دارم به ما هم میرسد

آدمی گر ایستد بر بام عشق

 دستهایش تا خدا هم می رسد

نوشته شده در پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .

نوشته شده در شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط نظرات () |



** ** ** **
دل من دیر زمانی است که می پندارد :

« دوستی » نیز گلی است ؛

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظریفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه نازک را

- دانسته-

بیازارد !



در زمینی که ضمیر من و توست ،

از نخستین دیدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هایی است که می افشانیم .

برگ و باری است که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش « مهر » است



گر بدانگونه که بایست به بار آید ،

زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید .

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ،

که تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس .



زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .



در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت .

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد .

رنج می باید برد .

دوست می باید داشت !




با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند


دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر


جام دل هامان را

مالامال از یاری ، غمخواری

بسپاریم به هم



بسراییم به آواز بلند :

- شادی روی تو !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

عطر افشان

گلباران باد .


فریدون مشیری

نوشته شده در شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

قدرت و صلابت مرد به این نیست که چند تا زن عاشقش شوند بلکه به این هست که تنها عشق واقعی یک زن باشد

قدرت و صلابت مرد در پهن بودن شانه هایش نیست بلکه در این هست که چقدر میتوانی به او تکیه کنی و او میتواند تو را حمایت کند

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme